Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :.:Hani:.
تاریخ:یکشنبه 23 مرداد 1390-10:40 قبل از ظهر

Just 4 Love Ep.1

سلااااااام بچه ها!

قسمت اول داستان فقط برای عشق رو گذاشتم.من یکشنبه ها و سه شنبه ها میام

پریا هم یه داستان داره که فعلا نمیدونم اسمش چیه

اون شنبه و چهارشنبه میاد

راستی یه چیزی اگه کسی راجب هیونگ مطلب یا عکس جدیدی داره واسم بفرسته لطفا

بازیگران:

کیم هیونگ جون و هیو یونگ سنگ {حوصله نداشتم درباره ی بقیه دابل اسیا بنویسم واسه همین فقط راجب عشق خودم(اولی) و عطیه جون(دومی) نوشتم}

پارک شین هی در نقش لی حانی {حانی اسم کره ایه و از اونجایی که به اسم خودم میخورد اینو انتخاب کردم. از پارک شین هی هم خیلی خوشم میاد برای همین اینو انتخاب کردم}

سونگ هی گیو در نقش یون سویانگ {این اسمو عطیه انتخاب کرد چون میگفت به یونگی میخوره.حالا چرا سونگ هی گیو؟ چون ایدول یونگیه}

بعد از اینکه دابل اس از هم جدا شدن...تصمیم گرفتن دوتا دوتا با هم کار کنن... هیون و جونگ مین {با توجه به لاوی که بینشونه} با هم رفتن آمریکا تا اونجا خوانندگی رو ادامه بدن... کیو هم تنها شد... واسه همین افسردگی گرفت و خوانندگی رو ول کرد {آخیییییییییی} ... الانم معلوم نیست کدوم گوریه... هیونگ و یونگ سنگ هم علاوه بر خوانندگی تصمیم گرفتن بازیگر بشن. واسه همین رفتن و با یه کمپانی قرارداد بستن.

اون کمپانیه خیلی خوشحال بود که این دوتا باهاشون قرارداد بستن واسه همین تصمیم گرفتن اولین فیلمی که ساخته میشه رو اینا بازی کنن.

خلاصه... بالاخره قرار شد فیلمه ساخته شه... اسمش بود بوسه جادویی... {حالا خودتون تجسم کنین توش چه چیزایی میتونه باشه} ... اینا نقش اول فیلمو داشتن... بازیگرای زنش هم یون سویانگ و لی حانی بودن... از اونجایی که فیلمش 25 قسمتی بوده و تو هر قسمتش نزدیک 60 تا kiss داشته {یعنی هر دقیقه فیلم یه دونه} هیونگ خیلی سختی کشید بس که خجالت کشید. ولی یونگی... اصلا عین خیالش نبود... {پسره ی... چی بگم والا عطیه جون ناراحت میشه}

خلاصه... فیلمه ساخته شد... طرفدارای دابل اس هم چون از دوریشون خود درگیری مزمن گرفته بودن... با اومدن این فیلم دوباره به حالت عادی برگشتن. {البته فقط طرفدارای این دوتا}... سایت دابل اس هم دوباره راه افتاد... دوباره کنسرت های دوتاییشون شروع شد... کلا به همه خوش گذشت...هم به خودشون هم طرفداراشون.

فیلم بوسه جادویی که تموم شد... اون کمپانیه تصمیم گرفت که این چهارتا با هم کلیپ بسازن... دخترا و هیونگ موافق نبودن ولی باز پسره ی ... {یونگی} خوشحال شد. بعد از کلی جر و بحث همه توافق کردن که با هم کار کنن...

قرار بود یه کلیپ توپ بسازن... واسه همین مدیر کمپانیه تصمیم گرفت که اونا برن خونه دابل اس اینا و شب و روز با هم کار کنن... مدیر کمپانی خاله ی سویانگ بود... معلوم نبود چه نقشه ای واسه اونا کشیده بود {برا اینکه بیشتر با شخصیت این آشنا بشین به مادر سونگ جو تو فیلم بوسه شیطانی مراجعه کنین. در واقع خانم پارک (خاله ی سویانگ) یه جورایی شبیه همون مادره بود.}

خانوم پارک برا اینکه اونا رو بیشتر به هم نزدیک کنه بهشون گفت که باید شب ها هم خونه دابل اس بمونن و تمرین کنن تا کارای کلیپ بهتر پیش بره... اینجوری اونا هم باهم راحت تر کار میکنن... اون چهار تا بیچاره مجبور شدن قبول کنن...

و ماجرا از اینجا شروع شد...

خونه ی دخترا...

سویانگ: حالا حتما باید بریم؟

حانی: به من چه؟ خاله ی توئه دیگه

سویانگ: آخه منم هرچی بهش میگم قبول نمیکنه

حانی: خیله خب حالا خوش بین باش. شاید این جوری بیشتر معروف بشیم

سویانگ: احمق جون میدونی اگه یه وقت مشکلی پیش بیاد چه شایعه هایی درباره ی ما پخش میشه؟

{راستی باید بگم حانی و سویانگ دوستای صمیمی هم هستن و تو یه خونه زندگی میکنن}

حانی: نه بابا...تا اونجایی که من میدونم اینا آدمای با شخصیتی هستن... فکر نکنم چیزی بشه

سویانگ: چمیدونم والا... بالاخره مجبوریم بریم دیگه...

وسایل شون رو جمع کردن و پا شدن رفتن خونه دابل اس اینا... دم در که رسیدن... زنگ رو زدن...

هیونگ اومد درو باز کرد... چهره ش خیلی داغون بود... تازه از خواب پا شده بود...

هیونگ: بله؟ با کی کار دارین؟

حانی: سلام آقای کیم هیونگ جون... من لی حانی هستم. اینم دوستم یون سویانگ

هنوز حرفش تموم نشده بود که هیونگ گفت: ببخشید من کسی با این اسم نمیشناسم

رفت تو و درو بست...

دخترا داشتن با تعجب به هم نگاه میکردن که در یهو باز شد.

یونگی: اِ... سلام خانومای محترم... بفرمایین تو

حانی و سویانگ لبخندی زدن و وارد خونه شدن... رفتن رو مبل نشستن...

یونگی: ببخشید... این هیونگ ما یکمی کم داره... {بی تربیت با هیونگ من درست حرف بزن}

هیونگ از تو اتاقش داد میزنه: هیییییی ... مواظب حرف زدنت باش... {آفرین عزیزم}

حانی: خودتون میدونین ما برای چی اومدیم اینجا...

یونگی: بعله... کارای خاله ی ایشونه دیگه...

سویانگ: پشت سر خاله من اینطوری حرف نزن...

و آروم زیر لب گفت: هرچند که منم از کارش ناراحتم...

ولی کسی حرفشو نشنید...

هیونگ هم اومد و کنار یونگی نشست...

حانی: خب من ازتون یه خواهشی هم دارم...

هیونگ: شما امر بفرمایبن...

یونگی: هه هه... شوخی میکنه

سویانگ: ما میخوایم که اینجا مثل چهار تا دوست زندگی کنیم تا وقتی که کارای کلیپ تموم بشه... {اووووووو نه بابا پس میخواستی چی جوری باشین؟}

یونگی: خب بله... ما هم همینو میخوایم

و رو به هیونگ گفت: مگه نه؟

هیونگ: نه... !!

حانی و سویانگ با چشمای گرد شده با هم گفتن: چی؟؟؟؟!!!!

هیونگ: خانوما... هول نشین... اتفاقی نیوفتاده... شوخی کردم...

خلاصه... بالاخره اونا توافق کردن که فقط در مورد کار باهم حرف بزنن... پسرا هم اتاقاشون رو بهشون نشون دادن و اونا هم رفتن تو اتاق تا استراحت کنن...

چون پنج تا اتاق داشتن یه اتاق خالی مونده بود... قرار شد اونجا اتاق کارشون بشه... همه وسایل کارشون { ... } رو اونجا گذاشتن...

یه ماه بعد...

یه شب چهارتایی داشتن تو اتاق تمرین رقص میکردن...

هیونگ خسته میشه و همونجا روی تخت دراز میکشه... بقیه هنوز داشتن تمرین میکردن...

یه چند دقیقه دیگه میگذره... یونگی و سویانگ هم خسته میشن و میشینن رو تخت...

حانی حالش خوب نبود و سرش خیلی درد میکرد... واسه همین برای اینکه بهتر بشه همونجوری می رقصید... بقیه داشتن با تعجب نگاش میکردن... هرچی هم صداش میکردن جواب نمیداد و به رقصش ادامه میداد...

یونگی: بچه ها میگم من برم دستشویی...

بعد از اینکه یونگی رفت... سویانگ هم رفت تو آشپزخونه تا یه چیزی بخوره...

هیونگ هنوز دراز کشیده بود و حانی رو نگاه میکرد...

فکر هیونگ:

وای خدایا!

نگاه کن چطوری میرقصه...

فوق العاده ست...

چقدرم ناز و خوش اندامه {منو میگه ها...!!}

هنوز داشت فکر میکرد که یهو حانی سرش گیج میره و همینطور عقب عقبی میاد و میوفته رو هیونگ...




داغ کن - کلوب دات کام
بدو نظر بده() 

نوع مطلب : Just 4 Love 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات